در موقعي كه سرپرستي حوزه علميه اراك رابه عهده داشتند براي حضرت آية اللّه حاج مصطفي اراكي نقل فرموده بودند.
هنگامي كه من در كربلا بودم شبي كه شب سه شنبه بود در خواب ديدم شخصي به من گفت :
شيخ عبدالكريم كارهايت را انجام بده سه روز ديگر خواهي مرد.
من از خواب بيدار شدم و متحير بودم گفتم : البته خواب است و ممكن است تعبير نداشته باشد.
روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت روز پنج شنبه كه تعطيل بود با بعضي از رفقاء به طرف باغ مرحوم سيد جواد رفتيم در آنجا قدري گردش و مباحثه علمي نموديم تا ظهر شد ناهار را همانجا صرف كرديم پس از ناهار ساعتي خوابيديم .
در همين موقع لرزه شديدي مرا گرفت رفقاء آنچه عبا و روانداز داشتم روي من انداختند ولي همچنان بدنم لرزه داشت و در ميان آتش تب افتاده بودم حس كردم كه حالم بسيار وخيم است به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانيد آنها وسيله اي فراهم كرده و زود مرا به شهر كربلا آوردند و به منزلم رساندند در منزل بي حال و بي حس افتاده بودم بسيار حالم دگر گون شد در اين ميان به ياد خواب سه شب پيش افتادم علائم مرگ را مشاهده كردم با در نظر گرفتن خواب احساس آخر عمر كردم .
ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند وبه همديگر نگاه مي كردند و گفتند:
اجل اين مرد رسيده مشغول قبض روحش شويم .
در همين حال با توجه عميق قلبي به ساحت مقدس حضرت اباعبداللّه (ع) متوسل شدم و عرض كردم :
اي حسين عزيز دستم خالي است كاري نكردم و زادي تهيه ننموده ام شما را به حق مادرتان زهرا (عليهاالسلام ) از من شفاعت كنيد كه خدا مرگ مرا تاءخير اندازد تا فكري به حال خود نمايم .
بلافاصه پس از توسل ديدم شخصي نزد آن دو نفر كه مي خواستند مرا قبض روح كنند آمد و گفت : حضرت سيدالشهداء (ع ) فرمودند:
شيخ عبدالكريم به ما توسل كرده و ما هم در پيشگاه خدا از او شفاعت كرديم كه عمرش را تاءخير اندازد.
خداوند اجابت فرموده بنابر اين شما روح او را قبض نكنيد در اين موقع آن دو نفر به هم نگاه كردند و به آن شخص گفتند:
سَمْعا وَ طاعَةً سپس ديدم آن دو نفر و فرستاده امام حسين (ع) (سه نفري) صعود كردند و رفتند.
در اين موقع احساس سلامتي كردم صداي گريه و زاري شنيدم كه بستگانم به سر و صورت مي زدند آهسته دستم را حركت دادم و چشمم را گشودم ديدم چشمم را بسته اند و به رويم چيزي كشيده اند خواستم پايم راجمع كنم ملتفت شدم كه شستم (انگشت بزرگ پايم ) را بسته اند.
دستم را براي برداشتن چيزي بلند كردم شنيدم مي گويند ساكت شويد گريه نكنيد كه بدن حركت دارد آرام شدند رواندازي كه بر روي من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پايم را فوري باز كردند، با دست اشاره به دهانم كردم كه به من آب بدهند آب به دهانم ريختند كم كم از جا برخاستم و نشستم .
تا پانزده روز ضعف و كسالت داشتم و به حمداللّه از آن حالت به كلي خوب شدم اين موهبت به بركت مولايم آقا سيدالشهداء(ع ) بود آري بخدا. (1)
منبع:پایگاه عاشورا
عالم رباني حاج شيخ مرتضي آشتياني قدس سره فرمود که حجة الاسلام حاج ميرزا حسين خليلي طهراني قدس سره فرمود: «شيخ جليل» که با همديگر سر درس «صاحب جواهر» رضوان الله تعالي عليه حاضر مي شديم، اين قضيه را نقل کرد:
يکي از تجار که رئيس خانواده «الکبه» بود، پسر جوان و خوش صورت و مؤدبي داشت. والده اش که علويه ي محترمه اي بود، فقط همين يک پسر را داشتند. اين پسر هم مريض مي شود و بقدري مرضش سخت مي شود که به حال مرگ و احتضار مي افتد. 
بالاخره چشم و پاي او را مي بندند و پدرش از اندرون خانه به بيرون مي رود و به سر و سينه مي زند. مادر علويه اش نيز به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مشرف مي شود و از کليددار آن آستان خواهش و تمنا مي کند که اجازه دهد شب را تا صبح درون حرم مطهر بماند.
کليددار اول قبول نمي کند، ولي آن علويه خودش را معرفي مي کند و مي گويد: «پسرم محتضر است و چاره اي جز توسل به ساحت مقدس حضرت باب الحوائج عليه السلام ندارم.» کليددار قبول مي کند و به مستخدمين دستور مي دهد که اجازه دهند آن علويه در حرم بيتوته کند.
«شيخ جليل» فرمود: بنده در همان شب به کربلا مشرف شدم و اصلا از تاجر و
مرض پسرش اطلاع نداشتم. وقتي به خواب رفتم، در عالم خواب به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء عليه السلام مشرف شدم و از طرف مرقد مطهر حضرت حبيب بن مظاهر عليه السلام وارد شدم.
ديدم در بالاي سر حرم، زمين تا آسمان مملو از ملائکه است و در مسجد بالا سر حرم، حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت اميرالمؤنين علي عليه السلام روي تخت نشسته اند. در همان موقع ملکي خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد:«السلام عليک يا رسول الله» سپس گفت: «حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس عليه السلام فرمود: يا رسول الله پسر اين علويه - عيال حاجي الکبه - مريض است و او به من متوسل شده است. شما به درگاه خدا دعا کنيد تا پروردگار به او شفا عنايت فرمايد.»
حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم دستها را بلند کرد و بعد از چند لحظه فرمودند: مرگ اين جوان رسيده و ديگر نمي توان کاري کرد! ملک رفت و بعد از چند لحظه ي ديگر آمد و پس از عرض سلام همان پيغام را آورد. حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم باز دستها را به دعا بلند کردند و باز همان جواب را فرمودند و ملک برگشت.
ناگهان ديدم ملائکه اي در حرم بودند، مضطرب شدند ولوله اي در بين آنها به وجود آمد. با خود گفتم: چه خبر شده است؟! خوب که نگاه کردم، ديدم حضرت باب الحوائج عليه السلام با همان حالي که در کربلا به شهادت رسيده اند، دارند تشريف مي آورند! ايشان به حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم سلام کردند و بعد فرمودند: «فلان علويه به من متوسل شده است و شفاي جوانش را از من مي خواهد. شما از حضرت حق سبحانه بخواهيد که يا اين جوان را شفا دهد و يا اينکه ديگر مرا باب الحوائج نگوييد.»
وقتي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم اين حرف را شنيدند، چشمان مبارکشان پر از اشک شد و رو به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نمودند و فرمودند: يا علي، تو هم با من دعا کن. هر
دو بزرگوار دست ها را رو به آسمان کردند و دعا فرمودند.
بعد از لحظه اي ملکي از آسمان نازل شد و به محضر مقدس حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مشرف شد و سلام کرد و عرض کرد: حضرت حق سبحانه و تعالي سلام مي رساند و مي فرمايد: «ما لقب باب الحوائجي را از عباس نمي گيريم و آن جوان را شفا داديم!»
من فورا از خواب بيدار شدم و چون اصلا خبري از اين ماجرا نداشتم، خيلي تعجب کردم! ولي با خود گفتم: اين خواب صادقه است و در آن حتما سري هست.
وقتي که برخاستم ديدم سحر است و بيش از يک ساعت به صبح نمانده است. در همان وقت به طرف خانه ي «حاجي الکبه» براه افتادم.
وقتي وارد خانه ي او شدم پدر آن جوان را در ميان خانه ديدم که راه مي رود و به سر و صورت مي زند. به حاجي گفتم: چطور شده چرا ناراحت هستيد؟! گفت: ديگر مي خواهي چطور بشود؟ جوانم از دستم رفت!
دست او را گرفتم و گفتم آرام باش و ناراحتي نکن! خدا پسرت را شفا داده است، ترس و واهمه اي هم نداشته باش، زيرا خطر رفع شده است! او تعجب کنان مرا به اطاق جوان مرده اش برد، وقتي که وارد اتاق شديم، آن جوان نشست و چشم بند خود را باز کرد. حاجي تا اين منظره را مشاهده کرد، دويد و جوانش را بغل کرد.
جوان اظهار گرسنگي کرد، برايش غذا آوردند و خورد! گويا اصلا مريض نبوده است! (1) .
نيمه شبي در اطاق خودم كه كنار در حياط منزل آقاي حاج شيخ محمد تقي بافقي بود، خوابيده بودم ، ناگهان صداي پائي در داخل حياط مرا از خواب بيدار كرد من فورا از جا برخاستم . ديدم جواني وارد منزل شده و در وسط حياط ايستاده است نزد او رفتم و گفتم شما كه هستيد و چه ميخواهيد؟ مثل آنكه نميتوانست فورا جواب مرا بدهد حالا يا زبانش از ترس گرفته بود و يا متوجّه نشد كه من به فارسي به او چه ميگويم زيرا بعدا معلوم شد اواهل بغداد و عرب است ولي مرحوم آقاي بافقي قبل از آنكه او چيزي بگويد از داخل اطاق صدازد كه حاج عباس او يونس ارمني است و بامن كار دارد او را راهنمائي كن كه نزد من بيايد. من او را راهنمائي كردم او به اطاق آقاي بافقي رفت .
مرحوم آقاي بافقي وقتي چشمش به او افتاد بدون هيچ سؤ الي به او فرمود: احسنت ، مي خواهي مسلمان شوي ، او هم بدون هيچ گفتگوئي به ايشان گفت ، بلي براي تشرف به اسلام آمده ام .
مرحوم آقاي بافقي بدون معطلي بلافاصله آداب و شرايط تشرف به اسلام را به ايشان عرضه نمود و او هم مشرّف به دين مقدّس اسلام شد، من كه همه جريانات برايم غير عادّي بود از يونس تازه مسلمان سؤ ال كردم كه جريان توچه بوده و چرا بدون مقدّمه به دين مقدس اسلام مشرف گرديدي و چرا اين موقع شب را براي اين عمل انتخاب نمودي ؟
او گفت : من اهل بغدادم و ماشين باري دارم و غالبا از شهري به شهري بار مي برم يك روز از بغداد به سوي كربلا مي رفتم ، ديدم در كنار جادّه پيرمردي افتاده و ازتشنگي نزديك به هلاكت است ، فورا ماشين را نگه داشتم و مقداري آب كه در قمقمه داشتم به او دادم ، سپس او را سوار ماشين كردم و به طرف كربلا بردم ، او نمي دانست كه من مسيحي و ارمني هستم ، وقتي پياده شد گفت : برو جوان حضرت ابوالفضل العبّاس اجر تو رابدهد. من از او خدا حافظي كردم و جدا شدم ، پس از چند روز باري به من دادند كه به تهران بياورم ، امشب سر شب به تهران رسيدم و چون خسته بودم خوابيدم ، درعالم رؤ يا ديدم در منزلي هستم و شخصي در آن منزل را مي زند، پشت در رفتم و در را باز كردم ديدم شخصي سوار اسب است و مي گويد: من ابوالفضل العباس هستم ، آمده ام حقّي كه به ما پيدا كردي به تو بدهم . گفتم چه حقي ؟
فرمود: حق زحمتي كه براي آن پيرمرد كشيدي سپس اضافه فرمود و گفت :
وقتي از خواب بيدار شدي به شهر ري مي روي شخصي تو را بدون آنكه تو سئوال كني به منزل آقاي شيخ محمد تقي بافقي مي برد و قتي نزد ايشان رفتي به دين مقدّس اسلام مشرف مي گردي .
من گفتم چشم قربان و آن حضرت از من خدا حافظي كرد و رفت ، من از خواب بيدار شدم و شبانه به طرف حضرت عبدالعظيم حركت كردم ، در بين راه آقائي را ديدم كه بامن تشريف مي آورند و بدون آنكه چيزي از ايشان سئوال كنم ، مرا راهنمائي كردند و به اينجا آوردند و من مسلمان شدم . وقتي ما از مرحوم آقاي حاج شيخ محمد تقي بافقي سئوال كرديم كه شما چگونه او را شناختيد و مي دانستيد كه او آمده است كه مسلمان بشود؟ فرمود: آن كس كه او را به اينجا راهنمائي كرد يعني حضرت حجة بن الحسمي آيد و چه نام دارد و چه مي خواهد.
چاره بلا با زيارت عاشورا
علاّمه بزرگوار حضرت آقاى شيخ حسن فريد گلپايگانى كه از علماى طراز اول تهران هستند از استاد خود مرحوم آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم يزدى حائرى اعلى اللّه مقامه نقل نمود كه فرمود: اوقاتى كه در سامرا مشغول تحصيل علوم دينى بودم ، وقتى اهالى سامرا به بيمارى وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روز عده اى مى مردند.
روزى در منزل استادم مرحوم سيد محمد فشاركى اعلى اللّه مقامه جمعى از اهل علم بودند ناگاه مرحوم آقاى ميرزاى محمد تقى شيرازى رحمة اللّه عليه - كه در مقام علمى مانند مرحوم فشاركى بود تشريف آوردند و صحبت از بيمارى وبا شد كه همه در معرض خطر مرگ هستند.
مرحوم ميرزا فرمود: اگر من حكمى بكنم آيا لازم است انجام شود يا نه ؟ همه اهل مجلس تصديق نمودند كه بلى .
سپس فرمود: من حكم مى كنم كه شيعيان ساكن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زيارت عاشورا شوند و ثواب آن را هديه روح شريف نرجس خاتون والده ماجده حضرت حجة بن الحسن عليه السلام نمايند تا اين بلا از آنان دور شود. اهل مجلس اين حكم را به تمام شيعيان رساندند و همه مشغول زيارت عاشورا شدند.
از فردا تلف شدن شيعه موقوف شد ولى همه روزه عده اى از سنى ها مى مردند به طورى كه بر همه آشكار گرديد.
برخى از سنى ها از آشنايانشان از شيعه پرسيدند سبب اينكه ديگر از شما كسى تلف نمى شود چيست ؟ به آنها گفته بودند زيارت عاشورا. آنها هم مشغول شدند و بلا از آنها هم برطرف گرديد.
جناب آقاى فريد سلمه اللّه تعالى فرمودند: وقتى گرفتارى سختى برايم پيش آمد فرمايش آن مرحوم به يادم آمد از روز اول محرم سرگرم زيارت عاشورا شدم روز هشتم به طور خارق العاده برايم فرج شد.
شكى نيست كه مقام ميرزاى شيرازى از اين بالاتر است كه پيش خود چيزى بگويد و چون اين توسل يعنى خواندن زيارت عاشورا تا ده روز در روايتى از معصوم نرسيده است شايد آن بزرگوار به وسيله رؤ ياى صادقه يا مكاشفه يا مشاهده امام عليه السلام چنين دستورى داده بود و مؤ ثر هم واقع شده است .
مرحوم حاج شيخ محمد باقر شيخ الاسلام نقل نمود كه : در كربلا ايام عاشورا در خانه مرحوم ميرزاى شيرازى روضه خوانى بود و روز عاشورا به اتفاق طلاب و علما به حرم حضرت سيدالشهدا عليه السلام و حضرت ابالفضل العباس عليه السلام مى رفتند و عزادارى مى نمودند و عادت ميرزا اين بود كه هر روز در غرفه خود زيارت عاشورا مى خواند، سپس پايين مى آمد و در مجلس عزا شركت مى نمود؛ روزى خودم حاضر بودم كه پيش از موسم آمدن ميرزا ناگاه با حالت غير عادى پريشان و نالان از پله هاى غرفه به زير آمد و داخل مسجد شد و مى فرمود: امروز بايد از مصيبت عطش حضرت سيدالشهدا عليه السلام بگوييد و عزادارى كنيد. تمام اهل مجلس منقلب شدند و بعضى حالت بى خودى عارضشان شد، سپس با همان حالت به اتفاق ميرزا به صحن شريف و حرم مقدس مشرف شديم گويا ميرزا مأ مور به تذكر شده بود. بالجمله هر كس زيارت عاشورا را يك روز يا ده روز يا چهل روز به قصد توسل به حضرت سيدالشهدا عليه السلام (نه به قصد ورود از معصوم ) بخواند البته صحيح و مؤ ثر خواهد بود و اشخاص بى شمارى بدين وسيله به مقاصد مهم خود رسيده اند.
مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى در سنه 1338 در كربلا وفات و در جنوب شرقى صحن شريف مدفون گرديد
منبع:پایگاه عاشورا
ویژگی های فردی اسوه زنان عالم ، زینب کبری (س)
نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س) ناریخ ولادت : روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری محل تولد : مدینه کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و... همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم ) وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری محل دفن : شام آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند و همه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین و بیرحم دمی وزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد و بر زمین میافکند. هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت و اندوهی به آن گلبرگهای زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود و دیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود . و زینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند و نمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند. زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی و فریب صلای آزادی و انسانیت سرداد و از فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده و بعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .
ادامه مطلب
|
تعزیه ، نمایش مذهبی ایرانیان
|
|
ادامه در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
|
تعزیه در گذر زمان
|
|
ادامه در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
|
تعـــزیه تراژدی خون و آب
|
|
ادامه در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
|
مختصری در مورد تعزیه
|
|
ادامه در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
|
تعزیه؛ پیوند فرهنگ، سنت و دین
|
|
ادامه در ادامه مطلب |
ادامه مطلب
تعزيه در اسلام:
عزادارى و سوگوارى اهل بيت (ع)، مىتواند در قالبها و ابزارى كه در ميان ملل و اقوام مختلف مرسوم بوده، محقق شود و به شيوههاى گوناگون تجلّى يابد. البته اين تا زمانى است كه قالبها به اصل پيام و محتوا لطمه وارد نسازد بلكه به بهترين نحو آن را در ذهن و جان مخاطب جاى دهد. از اين رو استفاده از شيوههاى عزادارى كه در زمان صدر اسلام رايج نبوده (مانند زنجيرزنى، سينه زنى، تعزيه و) نه تنها از نظر شرعى اشكال ندارد بلكه مددكار اسلام بوده و مىتواند در حد خود، شعارهاى عاشورا و اهل بيت (ع) را به گوش انسان معاصر رسانده و قلب او را به سمت باور بدانها سوق مىدهد. البته بايد به اين نكته مهم نيز توجه كرد كه عزادارى مشروع و مجاز، داراى حدود و چارچوبهاى خاصى است كه به وسيله شرع و عقل تعيين مىگردد. اگر عزادارى در شيوههايى اجرا شود كه شور را بر شعور غالب سازد و به نوعى موجب انحراف از فلسفه عزادارى گردد، خارج از حدود عزادارى مشروع، مقبول، موجه و معقول است.اگر قالبهاى عزادارى به گونه اى باشد كه عقلاى جامعه، آن را تقبيح كرده، آن را موجب وهن مذهب و آموزههاى اصلى عاشورا بدانند، قطعاً حد غيرمجاز عزادارى خواهد بود.(۱) شكل و صورت عزادارى بايد به گونه اى باشد كه بتواند هسته و محتواى اصلى پيام عاشورا را به مردم ابلاغ و باور انسانها را نسبت به آنها تقويت كند ولى اگر اين ظاهر، به صورتى درآيد كه نه تنها باطن و مغز را نشان ندهد بلكه باعث گردد اصل مسئله و موضوع خدشه دار شود، شكل و صورت مناسبى نخواهد بود. در هر صورت تعزيه همچون ديگر سنتهاى مذهبى، بايد به هنگام اجراى آن موازين شرعى رعايت گردد و ارزشهاى معنوى آن پايمال نشود و چون سنتى دينى است، بايد نشانگر فضايل، مكارم و خصال نيكو باشد، مردم را دين شناس نمايد و روح معنويت را در آنان تقويت كند. پس تعزيه در صورتى موجب خشنودى خدا و اولياى الهى است كه در حدود بندگى پروردگار بوده و مشتمل بر دروغ، حرام و امور وهن انگيز نباشد. مسئله شبيه خوانى و تعزيه، از ديدگاه فقهى و اعتقادى، مورد بحث و بررسى عالمان شيعه قرار گرفته است. برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده اند. از نظر علماى شيعه، خدمتى براى حفظ اسلام بالاتر از اين نيست كه بدعتها از بين بروند و افكار موهوم، خرافى و مضامين سست از متون نوحهها و شبيه نامهها حذف شوند. از اين رو در صورتى كه مسائل شرعى، در تعزيه خوانى رعايت گردد و تعزيه پيراسته از وهن و خرافات باشد، اشكالى بر آن نيست. پىنوشت (۱) محمد رضا كاشفى، فلسفه عزادارى، مركز فرهنگى نهاد، چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۱۲ منبع:nooremonji.com
نقش و كاركرد تعزيه
عماد كيخسروي: موضوع مورد بحث از گذشته تا به حال نقش برجستهای در فرهنگ و ادب و هنر عامه و روان جمعی جامعههای سنتی و مذهبی داشته است و علاوه بر نقش یاددهی و پاسداشت وقایع تاریخی در ذهن جامعه، کارکردهای مهم دیگری نیز داشته که در این جا فقط به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم. -1 ایجاد همبستگی و وحدت -2 تسکین آلام -3 تزکیهی دانش و تطهیر روح -4 تقويت فرهنگ شهادت در مورد كاركردها و نقشهاي تعزيه مطالب ديگري چون توسل، مرادخواهي، ايجاد شور ماورايي، ايجاد وهم و خيال و حفظ موسيقي سنتي ايران نيز بيان شده است. تعزيه يكي از پديدههاي كهنسال و فرهنگي كه عموماً با شعائر مقدس ديني و اساطيري پيوندي عميق يافته و با مايه گرفتن از اسطورههاي ايراني در رفتار و مناسك كهن ما ريشه دوانيده است تعزيه ميباشد كه بيترديد ميتوان آن را رفتار آييني نمايشي ايراني دانست. واژهي تعزيه در لغت به معناي سوگواري، روضه، تسلي دادن، امر كردن به صبر و ... بيان شده است (دهخدا، ج 4، ص 5962) و در اصطلاح به گونهاي نمايش مذهبي منظوم گفته ميشود كه اشخاصي اهل ذوق و كار آشنا، در مناسبتهايي خاص كه امروزه مناسبات مذهبي صورت غالب آن ميباشد و با بهرهگيري از ابزارها و نواها و گاه نقوش، حوادث و داستانهاي تاريخي و مذهبي مورد نظر را در پيش چشم بينندگان بازآفريني ميكنند. ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
ایران سرزمین فرهنگهای گونهگون، سرزمین همزیستی فرهنگها، سرزمین كثرت و وحدت است. ایران به لحاظ گستردگی قلمرو و قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی خاص دچار گستردگی و پراكندگی فرهنگی و در نتیجه برخورد این فرهنگها دارای فرهنگی پویا، رو به گسترش و در مسیر تحول بوده است.صرف نظر از تغییراتی كه به دلیل ظهور و سقوط حكومتهای گوناگون و بروز جنگهای مختلف در فرهنگ مردم ایران به وجود آمد، ایران و ایرانی همواره دارای جایگاه خاصی در عرصه جهانی بوده است.تعدد عناصر فرهنگی در ایران فرصت مناسبی را در اختیار پژوهشگران میگذارد تا در این میدان تحقیق به وسعت ایران زمین به بررسی ابعاد مختلف این عناصر و سیر تحول و تغییرات آن بپردازند.
یكی از این عناصر ارزشمند فرهنگی تعزیه و شبیه خوانی است كه طی سالیان جایگاه خود را در فرهنگ ایرانیان حفظ كرده است.
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
معاني لغوي و اصطلاحي تعزيه :

معناي لغوي : تعزيه در لغت به معناي سوگواري ، برپاي داشتن يادبود عزيزان از دست رفته ، تسليت ، امركردن به صبر و پرسيدن از خويشان مرده است .
معناي اصطلاحي : تعزيه در اصطلاح به گونهاي از نمايش مذهبي منزوم گفته ميشود كه در آن عدهاي اهل ذوق و كار آشنا در مناسبتهاي مذهبي به صورت غالب ، در جريان سوگواريهاي ماه محرم براي باشكوهتر نشان دادن آن مراسم و يا به نيت آمرزيده شدن مردگان ، آرزوي بهره مندي از شفاعت اولياي خدا به روز رستاخيز و ... با رعايت آداب و رسوم و تمهيدهايي خاص و نيز بهره گيري از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخي از موضوعات مذهبي و تاريخي مربوط به اهل بيت بويژه واقعه كربلا را پيش چشم بينندگان باز آفرينند
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب

عاشورا و دفاع مقدس
آنچه عاشورا داشت ، یک بار ایدئولوژیکی و انگیزه مکتبی برای مبارزه بود . این محتوا در ذهن رهبر انقلاب و در دل پیروان او شکل گرفت و نهضت را پدید آورد و پس از پیروزی هم در 8 سال دفاع خونین از انقلاب را اداره و تغذیه کرد . فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه های کربلایی ، حتّی در وصیّت نامه ها ، پیشانی بندها ، شعارها ، سرودها ، نوحه ها ، تابلوهای جبهه ، رمز عملیات ، مجالس ختم شهدا متجلی بود . وقتی فرماندهی می گفت : ما یک بار حسین را در کربلا تنها گذاشتیم و چهارده قرن ، تحقیر و تازیانه و توهین و شکنجه چشیدیم ، هرگز مبادا این بار حسین ع را تنها بگذاریم . (چکیده مقالات کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا ص 104) این عمق تاثیر عاشورا را در دفاع مقدس ما نشان می دهد .
رزمندگان اسلام ، به عشق حسین ع در جبهه ها تشنه جان می دادند ، انتظار و امید حضور اباعبداللّه ع را بر بالین خود داشتند . آنچه به پیشانی بندها یا پشت لباسهای رزم خود می نوشتند ، پیوند جبهه و کربلا را می رساند ، از قبیل : مسافر کربلا ، زائر کربلا ، یا زیارت یا شهادت ، هیهات منّا الذّله ، یا قمر بنی هاشم ، یا ثارالله ، یا حسین شهید ، یا سید الشهدا ، عاشقان کربلا ، کل یوم عاشورا ، یا ابا عبداللّه ، لبیک یا حسین و ... تابلوهای جاده های جبهه نیز الهام از فرهنگ عاشورا داشت . غیر از تعبیرات یاد شده که گاهی در تابلو نوشته ها هم دیده می شد ، عباراتی این چنین نیز ، گویای این حقیقت است : هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ، اگر خسته جانی بگو یا حسین ، وعده گاه حزب اللّه صحن اباعبداللّه ، رزمندگان تا کربلا راهی نمانده ، راه قدس از کربلا می گذرد ، پیش بسوی حرم حسینی ، بسیجی مسافر جاده های پر پیچ و خم کربلا و ... دهها جمله دیگر . (فرهنگ جبهه مهدی فخیمی)
نامگذاری برخی از عملیاتها نیز با الهام از نهضت عاشورا بود . عملیات محرم ، مسلم بن عقیل ، عاشورا ، ثاراللّه ، کربلای 1 تا 10 و ... از این نمونه هاست . رمز عملیات نیز گاهی از اسامی مبارک حماسه سازان کربلا بود که رزمندگان ، شوری عاشورایی پدید می آورد ، همچون : یا حسین فرماندهی ، یا ابالفضل العباس ، یا زینب ، یا اباعبداللّه الحسین ، همین که رزمندگان خود را در مسیر اهداف عاشورا می دیدند ، شور می گرفتند و همین که خانواده های آنان به جبهه حسینی سرباز می فرستادند ، صبور و مقاوم می شدند ، شهیدان جبهه ها را مسافران باز گشته از کربلا می دانستند ( این گل پرپر از کجا آمده ؟ از سفر کرب و بلا آمده ) و عزیمت به جبهه را حرکت به سوی حرم حسینی می دیدند ( گرفته ایم جان به کف و به کربلا می رویم ، پیش به سوی حرم حسینی ) جانبازان بی دست را ، اقتدا کنندگان به قمر بنی هاشم می دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته از زینب و سکینه ع می یافتند و مادر چند شهید را به // ام البنین // تشبیه می کردند و در حمایت از رهبری انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او ، شعار // ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند // سر می دادند . شبهای حمله ، با نوحه خوانی و سینه زنی و عزاداری برای امام حسین ع روحیه می گرفتند .






